
شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
نجوای زنی در تقاطع کویر و کلمه؛ روایتی از عشق، مادری و جنگ بیصدا برای ماندن در دنیای خبر
مژگان دشتی اردکانی - امشب هم مثل تمام شبهای گذشته، بچهها خوابیدهاند، خانه در سکوت فرو رفته و من ماندهام و یک صفحه سفیدِ پیشرو و دلی مالامال از کلماتی که در سینه سنگینی میکنند.
دلم پر میکشد برای خودم؛ برای آن دخترک سادهدل و پرشور اردکانی که سالها پیش، با شوقی بیکران به پهنای آسمان کویر، قلم به دست گرفت. آن روزها گمان میکردم با جادوی واژهها میتوان جهان را دگرگون کرد، حقیقت را جانی دوباره بخشید و صدای بیصدایان شد.
دیدگاه کاربرانشما هم دیدگاه خود را ثبت کنید.
بر اساس نظر 1 نفر
شما هم میتوانید نظر خود را ثبت کنید.هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.










